[عنوان ندارد]
-
تاریخ: 1391/9/11 ساعت: 19:22
چـہ مــے בانــے از בل ِ تـنـگـґ !گـاهــــے بـہ פֿــבاونـב التـمـاسمــے ڪنـґ فـــقـط פֿــوابـتـــــ را بـبـيـنـґ مـــے فهمــــے ؟!!!פֿــوابـتـــــــــ را
[عنوان ندارد]
-
تاریخ: 1391/8/16 ساعت: 21:26
ســــلآم به شمآ دوستآن خوبمـــــ به وب من خوش اومدیــــد! امید وآرم خوشتون بیــــــآد!اینآ هم قوانین وب:بدون نظر خآرج نشینــــنظر هآی بد حذف می شنـــ!فقط بآ دخترآ تبآدل لینک میشهــــ!منو بآ اسم ♥√בﻟــنوشتــہ בפֿـــتـَر تـَنهــــا√♥ لینک کنینــــ! پروفآیلم فعالهـــــــ
...
-
تاریخ: 1391/8/28 ساعت: 13:9
آنـقـدر دلـم از رفـتـنـت بـــــد شکـسـت کـه نـمـیـدانـم وقـتـی بـیـایـی،کـدام تـکـه اش خـوشـحـال خـواهـد شـد!
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يااَباعَبْدِاللّهِ
-
تاریخ: 1391/8/26 ساعت: 9:40
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يااَباعَبْدِاللّهِ....فرا رسيدن ماه محرم را به عزادارن" راسـتيــنـش" تسليت عرض ميكنم!
بـےوفایــے
-
تاریخ: 1391/8/ ساعت: 19:25
هر چــﮧ بـےوفایــے کرد .. بـﮧ دلـפֿوشے بودنش با פֿود گفتمـ ـ ..ایـטּ نیـز بگذرد ..!لعنتـ ـ بـﮧ مـטּ ....کـﮧ حتــے یـکـ ـ بار با פֿودْ نگفْتمـ ـ ،او نیـز بگذرد ...!+ نــﮧ لبـخندے ،نـﮧ کـلــآمے ،نــﮧ صدآیـے ،چقدر سخْتْـ ـ اَستْـ ـ نفــسْ کشیدטּ ...وقْتـے نبآشے ..
به من نگ....و
-
تاریخ: 1391/8/ ساعت: 19:13
به من نگو سیگار نکش...بپرس برای کدام دردم سیگار میکشم...بپرس اصلا چرا سیگاری شده ام...مطمئن باش آن وقت خودت برایم کبریت میکشی...
عادت ...!
-
تاریخ: 1391/8/20 ساعت: 19:21
عادت ...!چه طعم ِ تلخی داردوقتی آن را با عشق اشتباه بگیری .....!
حس خوب
-
تاریخ: 1391/8/20 ساعت: 18:59
چرا بغل کردن حس خوبی به آدم میده ؟چون در سمت راست بدن قلب وجود نداره و اونجا خالیه ولی وقتی کسی رو که دوست داریبغلش میکنی قلبش اون جای خالی رو پر میکنهو انگار که تو صاحب دو تا قلب شدی !
خیانت
-
تاریخ: 1391/8/20 ساعت: 18:55
خیانتتمام آن احساسی ستکه در آغوش من برای کسی دیگر داشتی ...!
[عنوان ندارد]
-
تاریخ: 1391/8/20 ساعت: 18:52
میخواهی بروی؟ خب برو… انتظار مرا وحشتی نیستشبهای بی قراری را ...میخواهی بروی؟ خب برو… انتظار مرا وحشتی نیستشبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بودبرو… برای چه ایستاده ایی؟ به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟ برو.. تردید نکننفس های آخر است نترس برو…احساسم اگر نمیرد ..بی شک ما بقی روزهای بودنش ...
درد را احساس میکنم ...!!
-
تاریخ: 1391/8/20 ساعت: 14:5
درد را احساس میکنم ...!!همچون کودکی زیر نوازش مادر ..!!اگر نوشته هایم خط خوردگی دارد به چشمان ِ نابینایم ببخش کور کردم هر دو را وقتی دیدنت را رویا میدانند !!حالا دیگر جز تو هیچ چیز نمیبینم ..!!
...
-
تاریخ: 1391/8/20 ساعت: 13:53
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت :” او یقینا پی معشوق خودش می آید “پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود :” مطمئنا که پشیمان شده برمیگردد “عشق قربانی مظلوم ” غرور ” است هنوز . . .
واقعيت تلخ......
-
تاریخ: 1391/8/19 ساعت: 16:26
بد ترین حالت ممکن اینه که وقتی باهاش قهری پیامک میاد همه تن و بدنت میلرزه چون فکر میکنی اوونه بعد که میبینی اون نیست خیلی داغون میشی ولی غرور لعنت و حرفایی که ازش شنیدی روز آخر اجازه نمیده بهش زنگ بزنی منتظری اون اول بیاد سمتت اونم نمیاد توام نمیری یه رابطه توو اوجش به همین راحتی تموم میشه.....!
حالم را بهم میزنی
-
تاریخ: 1391/8/19 ساعت: 16:18
گفتم تمام وجودم از آن تو بود... مشکلت چه بود که با من چنین کردی؟؟؟ گفت:آنقدر خوبی که حالم را بهم میزنی
بـاور نـداشتـم...
-
تاریخ: 1391/8/19 ساعت: 14:57
شنیده بودم : "پــــا" ، قــلب ِ دوّم است... امّـا بـاور نـداشتـم... تـا آن زمـان كه فهمـیـدم وقتی دل ِ "مانـــدن" ندارم پــای ِ ایستـادن هــم نـیست!!!!!!!
.........
-
تاریخ: 1391/8/19 ساعت: 14:52
همه دردم این بود عشقش بودموقتایی که عشقش نبود . . . !
اما شد.........
-
تاریخ: 1391/8/19 ساعت: 14:38
خواستم حرمتمان کم نشود اما شدسدّ این فاصله محکم نشود اما شدخنده بر لب زدم از روی جنون تا شایدفرصت گریه ..... خواستم حرمتمان کم نشود اما شدسدّ این فاصله محکم نشود اما شدخنده بر لب زدم از روی جنون تا شایدفرصت گریه فراهم نشود اما شدخواستم قصه ی ما چیز عجیبی مثلقصه ی گندم و ادم نشود اما شدخواستم تا بکشم...
!!!!!!!!
-
تاریخ: 1391/8/19 ساعت: 10:59
گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی دیگر نفسی برای ماندندرکنار او باقی نخوهد ماند!!!!!
خیلی دیره
-
تاریخ: 1391/8/19 ساعت: 10:45
خیلی دیره ؛ وقتی که تازهمی فهمی اونی که ازهمه ساکت تر بود ، بیشتر از همهدوستت داشت ، ولی .... تو حواست بهشیرین زبونی یه عشق دروغی بود ... !
[عنوان ندارد]
-
تاریخ: 1391/8/18 ساعت: 12:59
براي ديدن ادامه ترول ها به ادامه مطلب برويدRABIنظر يادت نره